حمد الله مستوفى قزوينى
434
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
445 كه تا باشد آن شاهزاده به جا * نشايد ترا خواست بيعت زِ ما » وليد از برادر از اين رزمخواه * شد و بُرد لشكر به جنگش به راه بر آن ره يكى روز انجير خورد * پس از آش و ز آنش « 1 » شكم دَرد كرد به قولنج كرد و بدان شد تباه * ز ماهِ ششم رفته يك نيمه ماه ز تاريخ هجرت نود سال و شش * گذشته ، بقا گفت شب باد خوش 450 چل و پنج عمرش بُد و ده از آن * بجز چار مَه پادشاهِ « 2 » جهان پسر ماند ازو چارده « 3 » تن به جا * و ليكن دو گشتند از آن پادشا چه سودست از اين شاهى و كام و ناز * چو بايد از او داشتن دست باز نه خود زين جهان نيكو اين است بس * كه جاويد چيزش نماند به كس كه نه اين كند از بزرگى غرور * نه آن گردد از بىنوايى نفور به بوك و مگر روز آيد به سر * بر امّيد گيريم از ايدر گذر ( 360 )
--> ( 1 ) ( ب 447 ) . در اصل : بس از آس و زاس ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 450 ) . مصراع دوم : بحر حارمه باذشاه . طبرى 9 / 3881 آورده است ، در مدت عمر وى اختلاف كردهاند ، محمد بن عمر گويد : در دمشق مرد و چهل و شش سال و يك ماه داشت . امّا به گفتهء هشام بن محمّد وقتى بمرد ، چهل و پنج ساله بود . به قولى به وقت وفات چهل و هفت سال داشت . على گويد : وفات وليد در ديرمران بود و بيرون در كوچك و به قولى در مقابر فراديس به خاكش كردند . دربارهء مدت خلافت وى نيز اختلاف كردهاند . زهرى گويد : ده سال ، يك ماه كم پادشاهى كرد ، امّا به گفتهء ابو معشر وى نُه سال و هفت ماه خلافت كرد . هشام بن محمّد ، دوران زمامدارى او را هشت سال و شش ماه و به گفتهء واقدى ، هفت سال و هشت ماه و دو روز بود . ( 3 ) ( ب 451 ) . طبرى تعداد آنها را نوزده آورده است : عبد العزيز ، محمّد ، عباس ، ابراهيم ، تمام ، خالد ، عبد الرحمان ، مبشر ، مسرور ، ابو عبيده ، صدقه ، منصور ، مروان ، عنبسه ، عمرو ، روح ، بشر ، يزيد و يحيى .